ميرزا احمد ميرزا خداوردى
117
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
بود [ ند ] و گمان داشتند دولت روسيه تماما ايران را به تصرف مىآورد و گمان نداشتند كار مصالحه انجام مىيابد ، بنابر آن از براى پاكيزه كردن راه تقصير خودشان ، روزها سالداتهاى نابلد را در سر كوچهها « 1 » مىديدند ، آنها را مىگرفتند ، به اندرون حصار خانهء خودشان مىكشيدند و مىكشتند ؛ بدن ايشان در زير زمين منزوى و پنهان مىنمودند و هر صبح سركردگان روسيه به حساب قشون وارسى مىنمودند ، مىديدند هر شب يك هزار نفرى از سالداتها ناياب است . چقدر تدبير اين كار كردند ، از عهدهء همين امر واقعى برنيامدند ، لهذا بسقاويچ سردار همين مرحله را به دربار شاهى خودشان نوشت و معلوم كرد و پادشاه روسيه به او نوشت : طورى بكنيد و به بهانه ، قشون ما را از آذربايجان بيرون آورده ، از اين جهت به مصالحه راضى شدند ؛ و الّا اگر يك ماه هم به همان طريق در شهر تبريز مىماند ، قشون روسيه با سياق مسطورة الفوق ، اهالى تبريزى به اتمام مىرسانيدند . خلاصه بعد از مصالحه ، قشون روسيه شهرهاى تصرفيّهء خود در همهجا را تخليه كرده ، از رود ارس ، تمام كمال عبور نموده ، به وطن اصلى خودشان شتافته و در فيما بين به قرار شش ماه گذشت كه مير حسن خان در ولايت طالش مسند حكمرانى گسترانيده ، با كمال آسودگى حكومت كرد . مأموريت ميرزا خداويردى بعد از آن مشخص گرديد قزلباشيه ولايت طالش را به دولت روسيه گذاشته و واگذار او نموده است و همچنين از طرف نايب السلطنه حكمى صادر گرديد ، اين كيفيت را ابراز كرده بودند و بعد مير حسن خان ، پدرم را روانهء تبريز به حضور نايب السلطنه نمود و از قرار تقرير ، پدرم گفت : وقتى كه به شهر تبريز و به حضور نايب السلطنه رسيديم ، آنچه لازمهء « 2 » التفات نايب السلطنه در حق من به عمل آورد ، با كمال التفات ، سلامتى حالات مير حسن خان را از من استفسار نمود . ديگر آن روز در اين باب هيچ گفتگوى نكرد و من فكر كردم : بلكه نايب السلطنه هيچ امر را به من آشكار نكنند ، با وجود اينكه من جهت انجام اين كار به تبريز آمدهام . فردا على الصباح باز نايب السلطنه ما را احضار حضور خود نمود . من جسارت كردم
--> ( 1 ) . در نسخه « كوچهاى » . ( 2 ) . در نسخه « لازيمهء » .